حرف آخر را
نه "من" می زنم
نه "او"
نه هیچ ضمیرِ مفردِ دیگر،
حرف آخر،
همیشه،
از آنِ "تو" ست...
درست سه سال پیش بود که دامنه برگریزان را راه اندازی
کردم
میخواستم جایی را داشته باشم که با خیال راحت با "تو"
درد دل کنم
بدون ترس از ندیدن یا نشنیدن
یا نبودن
حتی ترس از دزدیده شدن عشقم به "تو"
و یا ترس از کپی شدن "تو" در نوشته هایم
ولی...
ولی امروز دزدیده شدند
مجله موفقیت شماره 222 صفحه 66 قسمت پاییزانه
"پينوکيو
چوبي بمان
آدمها سنگي اند
دنيايشان
اصلا قشنگ نيست..."
ممنونشان هستم که
بدون ذکر نام سایت یا این حقیر فقط با اضافه کردن چند خط به اول این نوشته و بدون جا انداختن یک نقطه متن را در مجله موفقیت کپی کردند
دزدی که حتما نباید بالا رفتن از دیوار کسی باشد
گاهی کپی مطلبی
بدون ذکر نام
می شود دزدی....
حالا با تمام وجود درد کپی رایت را خوب حس کردم
خوش به حالِ پینوکیو که چوبی بود
نمی دانید چه دردی دارد نوشته هایی که با درد و غم نبودن نوشته بودم را یکی یکی حذف کردن
با هر نوشته خاطره ای زنده می شد...
با اینکه خیلی به این محیط خو کرده بودم و دوستش داشتم
ولی با عرض پوزش از همه دوستان کل نوشته ها حذف شد
و از حضور تک تک شما مرخص میشوم
می روم
شاید اینبار
جای خالی نبودنم
در دلت
درد داشته باشد...
از دوستانی هم که علاقمند به نوشته های این حقیر هستند دعوت میکنم برای خواندن نوشته هایم ایمیل شان را برایم در قسمت نظرات بنویسند تا نوشته هایم را برایشان به صورت خصوصی ایمیل کنم که از چشم اهالی نامحرم دور بماند
انشاالله اگر عمری هم باقی بود برای چاپ کتاب به زودی
اقدام می کنم
در آخر به مدیر مسئول محترم مجله موفقیت عرض میکنم:
کاش
به وقت کپی این متن ها،
درد هایم ،
بغض هایم ،
شب بیداری هایم
و دردِ نداشتنش را نیز
کپی می کردی...
آفتاب ما نیز غروب کرد..
"برگریزان هم قصه اش تمام شد
و نه من به تو رسیدم
نه کلاغِ قصه ما به خانه اش...."
همه دوستان را به خدای هفت آسمانِ هفت رنگ می سپارم
ایزد به همراه تک تکتان